هر که از ما دنیا خواهد...

من کان یرید الحیات الدنیا و زینتها:هر که زندگانی این جهان خواهد و ارایش ان...(سوره هود-۱۵)

هر که از ما دنیا خواهد دنیا از وی دریغ نیست لکن از اخرت در ماند و ان دنیا با وی هم بنماند.

اورده اند که ذوالقرنین در بلاد مغرب رفت.ملک ان دیار زنی داشت ذوالقرنین گفت:این ملک به من تسلیم کن.گفت:جای بخشش و کرامت نیست.خواست که به قهر بستاند عارش امد که با زنی جنگ کند.زن گفت:تو را مهمان کنم چون از دعوت فارغ شوی ملک به تو تسلیم کنم.چون به خوان امد خوانی دید زرین نهاده همه کاسه های زرین و به جای طعام مروارید و جواهر در ان کرده.ذوالقرنین گفت:چه خورم طعام باید که این هیچ خوردن را نشاید!ان زن گفت:چون نصیب تو از دنیا نان بیش نبود ملک زمین کجا بری؟شایسته نیست تو را ملکی که نصیب تو از دو  نان بیش نیست دیگر همه وبال است و نکال!

مهر ودیدار...

پیر طریقت گفت:

مهر و دیدار هر دو بر هم رسیدند

مهر دیدار را گفت:تو چون نوری که عالم افروزی.

دیدار مهر راگفت:تو چون اتشی که عالم بسوزی.

دیدار گفت:من چون جلوه کردم غمان از دل برکنم.

مهر گفت:من باری غارت کنم دلی که بر او رخت افکنم.

دیدار گفت:من تحفه ممتحنانم.

مهر گفت:من شورنده جهانم.دیدار بهره اوست که او را به احسان و نیکی شناسد از

احسان و نیکی ها به او رسد.مهر بهره اوست که او را هم به او شناسد از او به احسان و نیکی ها رسد نه از نیکی ها و احسان بدو.

نادر ابراهیمی هم رفت

 

 

نادر ابراهیمی در [چهاردهم] فروردین‌ماه سال ١٣١۵ در تهران به‌دنیا آمد. تحصیلات مقدماتی را در این شهر گذراند و پس از گرفتن دیپلم ادبی از دبیرستان دارالفنون، به دانشكده‌ی حقوق وارد شد. اما این دانشكده را پس از دو سال رها كرد و سپس در رشته‌ی زبان و ادبیات انگلیسی به درجه‌ی لیسانس رسید.

 

او از ١٣ سالگی به یك سازمان سیاسی پیوست كه بارها دستگیری، بازجویی و زندان رفتن را برایش درپی داشت.

 

ارایه‌ی فهرست كاملی از شغل‌های ابراهیمی، كار دشواری است. او خود در دو كتاب ”ابن مشغله” و ”ابوالمشاغل” ضمن شرح وقایع زندگی، به فعالیت‌های گوناگون خود نیز پرداخته است. ازجمله شغل‌های او بوده است: كمك‌كارگری تعمیرگاه سیار در تركمن‌صحرا، كارگری چاپخانه، حسابداری و تحویلداری بانك، صفحه‌بندی روزنامه و مجله و كارهای چاپ دیگر، میرزایی یك حجره‌ی فرش در بازار، مترجمی و ویراستاری، ایران‌شناسی عملی و چاپ مقاله‌های ایران‌شناختی، فیلمسازی مستند و سینمایی، مصور كردن كتاب‌های كودكان، مدیریت یك كتاب‌فروشی، خطاطی، نقاشی و نقاشی روی روسری و لباس، تدریس در دانشگاه‌ها و ...

 

در تمام سال‌های پركار و بی‌كار یا وقت‌هایی كه در زندان به‌سر می‌برد، نوشتن را ـ كه از ١٦ سالگی آغاز كرده بود ـ كنار نگذاشت. در سال ١٣۴٢ نخستین كتاب خود را با عنوان ” خانه‌یی برای شب” به‌چاپ رسانید كه داستان ”دشنام” در آن با استقبالی چشمگیر مواجه شد. تا سال ١٣۸٠ علاوه بر صدها مقاله‌ی تحقیقی‌ و نقد، بیش از صد كتاب از او چاپ و منتشر شده است كه دربرگیرنده‌ی داستان بلند (رمان) و كوتاه، كتاب كودك و نوجوان، نمایشنامه، فیلمنامه و پژوهش در زمینه‌های گوناگون است. ضمن آن‌كه چند اثرش به زبان‌های مختلف دنیا برگردانده شده است.

 

نادر ابراهیمی چندین فیلم مستند و سینمایی و همچنین دو مجموعه‌ی تلویزیونی را نوشته و كارگردانی كرده، و آهنگ‌ها و ترانه‌هایی برای آن‌ها ساخته است. او همچنین توانسته است نخستین مؤسسه‌ی غیرانتفاعی ـ غیردولتی ایران‌شناسی را تاسیس كند؛ كه هزینه و زحمت‌های فراوانی برای سفر، تهیه‌ی فیلم و عكس و اسلاید از سراسر ایران و بایگانی كردن آن‌ها صرف كرد؛ ولی چنان‌كه باید، شناخته و به‌كار گرفته نشد و با فرارسیدن انقلاب و جنگ، متوقف شد.

 

او فعالیت حرفه‌یی خود را در زمینه‌ی ادبیات كودكان، با تاسیس ”مؤسسه‌ی همگام با كودكان و نوجوانان” ـ با همكاری همسرش ـ در آن مؤسسه متمركز كرد. این مؤسسه، به‌منظور مطالعه در زمینه‌ی مسائل مربوط به كودكان و نوجوانان برپا شد و فعالیتش را در حیطه‌ی نوشتن، چاپ و پخش كتاب، نقاشی، عكاسی، و پژوهش درباره‌ی خلق‌وخو، رفتار و زبان كودكان و نیز بررسی شیوه‌های یادگیری آنان دنبال كرد. ”همگام” عنوان ”ناشر برگزیده‌ی آسیا” و ”ناشر برگزیده‌ی نخست جهان” را از جشنواره‌های آسیایی و جهانی تصویرگری كتاب كودك دریافت كرد.

 

ابراهیمی در زمینه‌ی ادبیات كودكان، جایزه‌ی نخست براتیلاوا، جایزه‌ی نخست تعلیم و تربیت یونسكو، جایزه‌ی كتاب برگزیده‌ی سال ایران و چندین جایزه‌ی دیگر را هم دریافت كرده است. او همچنین عنوان ”نویسنده‌ی برگزیده‌ی ادبیات داستانی ٢٠ سال بعد از انقلاب” را به‌خاطر داستان بلند و هفت‌جلدی ”آتش بدون دود” به‌دست آورده است.

نادر ابراهیمی در زندگی پرفرازونشیب خود، جایگاه خاصی برای ورزش نگهداشته است. او رشته‌های مختلف ورزشی را تجربه كرده، یكی از قدیم‌ترین گروه‌های كوهنوردی به‌نام ”اَبَرمرد” را بنیان نهاده و در توسعه‌ی كوهنوردی و اخلاق كوهنوردی، تاثیرگذار بوده است.

 

نادر ابراهیمی نویسنده، تصویرگر و سینماگر ایرانی، روز پنج شنبه پس از ۹ سال بیماری در سن ۷۳ سالگی در تهران در گذشت.

 

افسوس  و صد افسوس که نتوانست انبوه كارهای ناتمامش را كه شامل تحقیقات، داستانهای بلند و كوتاه و فیلمنامه می شد، به پایان برساند

درگذشت این هنرمند فرزانه را به همه ی مردم شریف ایران زمین و علاقمندانش تسلیت می گوییم.

 

روحش شاد

                 و  

                   یادش گرامی باد

همنشین حضرت داود (ع)

در روایت می اید:که داود با حق تعالی مناجات کرد.گفت:"خداوندا می خواهم که همنشین خود را در بهشت ببینم".

حق تعالی فرمود:"فردا از شهر بیرون رو اول کسی که تو را پیش اید او بود"

چون داود بیرون رفت شخصی را دید که پشتواره ای هیمه در پشت می اید.بر وی سلام کرد و از احوال وی پرسیدکه:"معامله تو با حضرت خداوندی چه چیز است که بدان وسیلت مرتبه مرافقت و مجالست انبیا یافته ای در بهشت؟"

گفت:من هر روز از این پشتواری هیمه به دست خویش جمع می کنم و بر پشت به شهر اورم و به یک درم بفروشم.پیرمادری دارم دو دانگ در وجه نفقه او نهم دو دانگ در وجه نفقه عیال نهم و دو دانگ بر درویشان و محتاجان صرف کنم".

داود گفت:"برو که حق است تو را رفیق انبیا باشی".پس داود گفت:"بیا به نزدیک من می باش تا من هر روز این یک درم به تو می دهم تا تو چنانکه در بهشت رفیق من خواهی بود اینجا هم رفیق من باشی".

درویش گفت:"من این مرتبه که در بهشت رفیق تو خواهم بود به کسب دست و رنجبری و بارکشی یافته ام.چون از ان دست بدارم این مرتبه نماند.هم بر این منوال بار می کشم و خدمت خدای و بندگان خدای می کنم تا اجل در رسد  مرا در این یابد".

...

انقدر قوی باش که بتوانی با روزگار روبرو شوی.

انقدر ضعیف باش تا بتوانی قبول کنی که نمی توانی همه کارها را به تنهایی انجام دهی.

در مقابل کسانی که به کمک تو احتیاج دارند بخشنده باش.

در مورد نیازهای شخصی ات صرفه جو و قانع باش.

انقدر عاقل باش که بتوانی قبول کنی در مورد همه چیز اگاهی نداری.

انقدر ساده باش که  به  معجزه اعتقاد داشته باشی.

هنگامی که تردید داری پیرو کسانی باش که به موفقیت رسیده اند.

شادیهایت را با دیگران تقسیم کن.

در غم و اندوه دیگران شریک شو.

اولین کسی باش که به رقیب پیروزت تبریک می گویی.

اخرین کسی باش که از رفیق شکست خورده ات انتقاد می کنی.

برای اینکه موفق شوی از جایی که قدم بعدیت را می گذاری مطمئن شو.

از مقصد و هدفت مطمئن شو تا مبادا راه غلط را بروی.

با کسانی که به تو عشق می ورزند مهربان باش.

راهنمای کسانی باش که خود را گم کرده اند.

و بالاتر از همه خودت باش.

 

ایام فاطمیه

دخترم خوش آمدی جای تو در دنیا نبود

بی وجود تو صفا در  گلشن عقبی نبود

جان بابا بار ها مرگ از خدا کردم طلب

بی تو جز خون جگر در دیده زهرا نبود

دخترم آن شب که من دست علی دادم ترا

جای پنج انگشت سیلی در رخت پیدا نبود

جان بابا نقش این سیلی گواهی میدهد

هیچ کس مثل من و مثل علی تنها نبود

دخترم روزی که بر ماه رخت سیلی زدند

هرچه میپرسم بگو..ایا علی ان جا نبود؟؟؟!!

جان بابا بود..اما دستهایش بسته بود

چاره ای جز صبر بین دشمنان او را نبود

دخترم آیا حسینم دید مادر را میزدند؟

شاهد این صحنه آیا بود زینب یا نبود؟؟

جان بابا لرزه بر اندامشان افتاده بود

ذکرشان جز یا رسول الله یا امٌا نبود

دخترم با آن همه احسان که دید امت زمن

بوسه گل میخه در اجر ذوی القربی نبود

جان بابا خانه پر گردید از دشمن ولی

هیچ کس جز فضٌه و دیوار و در با ما نبود

 

هر چند یکم دیر شده ولی...

شهادت مظلومانه ی ام ابیها حضرت زهرا

سیدة النساء العالمین و ایام فاطمیه،

به پیشگاه امام عصر و کلیه ی دلسوختگان تسلیت باد.

Arthur Ashe

 

Arthur Ashe بازیکن افسانه ای بازیهای تنیس ویمبلدون به خاطر بیماری ایدز درگذشت. او در سال 1983 به هنگام یک جراحی قلب از خون آلوده، مبتلا به ایدز شد. او از سراسر دنیا نامه های زیادی را از هوادارانش دریافت میکرد. یکی از آنها پرسیده بود: چرا خداوند تو را باید برای یک چنین بیماری انتخاب کند؟

او پاسخ داد: هنگامی که در تمام جهان بیشتر از 50 میلیون کودک دارند تنیس بازی میکنند از آن میان 5 میلیون نفر یاد میگیرند که تنیس بازی کنند، 500000 نفر حرفه ای میشوند، 50000 نفر به میادین مسابقات راه پیدا میکنند، 5000 نفر به موفقیت کامل میرسند، 50 نفر به مسابقات جام ویبلدون راه مییابند، 4 نفر به نیمه نهایی و 2 نفر به فینال. وقتی که من جام را در دستانم گرفته بودم هرگز از خداوند نپرسیدم چرا من؟

خوشبختی تو را در خوبی و خوشی نگه میدارد و امتحانات الهی تو را قوی، اندوه تو را انسان، شکست تو را متواضع و موفقیت تو را با شور و حرارت، اما فقط ایمان و نوع نگرش، تو را به ادامه دادن امیدوار میکند . . .

بغداد جهان جان

پیش از ان کاندر جهان باغ می و انگور بود               از شراب لایزالی جان ما مخمور بود

ما به بغداد جهان جان    اناالحق می زدیم               پیش از ان کین دار و گیر و نکته منصور بود

پیش از ان کین نفس کل در اب و گل معمار شد      در خرابات حقایق عیش ما معمور بود

جان ما همچون جهان بد جام جان چون افتاب         از شراب جان   جهان تا گردن اندر نور بود

ساقیا این معجبان اب و گل را مست کن                تا بداند هر یکی او از چه دولت دور بود

جان فدای ساقیی کز راه جان در می رسد            تا براندازد نقاب از هرچه ان مستور بود

ما دهانها باز مانده پیش ان ساقی کزو                  خمرهای بی خمار و شهد بی زنبور بود

یا دهان ما بگیر ای ساقی ور نی فاش شد           انچ در هفتم زمین چون گنجها گنجور بود