بغداد جهان جان
پیش از ان کاندر جهان باغ می و انگور بود از شراب لایزالی جان ما مخمور بود
ما به بغداد جهان جان اناالحق می زدیم پیش از ان کین دار و گیر و نکته منصور بود
پیش از ان کین نفس کل در اب و گل معمار شد در خرابات حقایق عیش ما معمور بود
جان ما همچون جهان بد جام جان چون افتاب از شراب جان جهان تا گردن اندر نور بود
ساقیا این معجبان اب و گل را مست کن تا بداند هر یکی او از چه دولت دور بود
جان فدای ساقیی کز راه جان در می رسد تا براندازد نقاب از هرچه ان مستور بود
ما دهانها باز مانده پیش ان ساقی کزو خمرهای بی خمار و شهد بی زنبور بود
یا دهان ما بگیر ای ساقی ور نی فاش شد انچ در هفتم زمین چون گنجها گنجور بود
+ نوشته شده در پنجشنبه ۲ خرداد ۱۳۸۷ ساعت 16:37 توسط نسترن
|
بودن،