نه از تو نه از من!!!
روزی شیخ ابوالحسن خرقانی نماز می خواند. آوازی شنید که ای ابوالحسن، خواهی که آنچه از تو میدانم با خلق بگویم تا سنگسارت کنند؟
شیخ گفت: بار خدایا! خواهی آنچه را که از رحمت تو میدانم و از کرم تو میبینم با خلق بگویم تا دیگر هیچکس سجدهات نکند؟
آواز آمد: نه از تو؛ نه از من.
(تذکره الاولیاء)
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۶ آبان ۱۳۸۷ ساعت 1:1 توسط سین
|
بودن،