در فضیلت قناعت

 

حاتم طایی را گفتند: از تو بزرگ همت تر در جهان دیده ای یا شنیده ای؟گفت:بلی یک روز چهل شتر قربان کرده بودم امرای عرب را و خود به گوشه ی صحرا بیرون رفتم. خارکنی را دیدم پشته فراهم نهاده. گفتم: به مهمانی حاتم چرا نروی که خلقی بر سماط او گرد آمده اند؟ گفت:

هر که نان از عمل خویش خورد      منت حاتم طایی نبرد

من او را به همت و جوانمردی از خود برتر دیدم.

گلستان سعدی

باباطاهر

بی تو هرگز به گلشن گل مرویا            وگر رویا کسش هرگز مبویا

بی ته هرکس به شادی لب گشایه      لبش از خون دل هرگز مشویا

***

شب تاریک و سنگستان و مومست      قدح از دست مو افتاد و نشکست

نگهدارنده اش نیکو نگهداشت  وگرنه صد قدح نفتاده بشکست

***

یکی برزیگری نالان در این دشت          بچشم خون فشان آلاله میکشت

همی کشت و همی گفت ای دریغا      که باید کشتن و هشتن در این دشت

***

اگر زرین کلاهی عاقبت هیچ     به تخت ار پادشاهی عاقبت هیچ

گرت ملک سلیمان در نگین است         در آخر خاک راهی عاقبت هیچ

***

خوشا آنان که پا از سر ندانند   میان شعله خشک و تر ندانند

کنشت و کعبه و بتخانه و دیر    سرائی خالی از دلبر ندانند

***

پسندی خوار و زارم تا کی و چند          پریشون روزگارم تا کی و چند

ز دوشم باری ار باری نگیری    کری سر بار بارم تا کی و چند

***

آلاله ی کوهسارانم ته ئی یار   بنفشه ی جو کنارانم ته ئی یار

آلاله ی کوهساران هفته ی بی            امید روزگارانم ته ئی یار

***

بروی ماهت ای ماه ده و چار    بسرو قدت ای زیبنده رفتار

بجز عشقت خیالی در دلم نی به دیّاری نبو جز تو سر و کار

***

جره بازی بدم رفتم به نخجیر   سیه چشمی زده بر بال مو تیر

بوره غافل مچر در چشمه ساران         هر آن غافل چره غافل خوره تیر

***

اگر شیری اگر ببری اگر گور      سرانجامت بود جا در ته گور

تنت در گور گردد سفره گستر   به گردش موش و مار و عقرب و مور

***

خداوندا به فریاد دلم رس         کس بی کس تویی مو مانده بی کس

همه گویند طاهر کس نداره      خدا یار مویه چه حاجت کس

***

به گورستان گذر کردم کم و بیش         بدیدم حال دولتمند و درویش

نه درویشی به خاکی بی کفن ماند      نه دولتمند برد از یک کفن بیش

***

دلی دیرم دلی دیوانه و دنگ    نزونم مو که دیرم نام یا ننگ

از این دیوانگی روزی برآیم       که در دامان دلبر برزنم چنگ

***

دلا غافل ز سبحانی چه حاصل مطیع نفس شیطانی چه حاصل

بود قدر تو افزون از ملایک         تو قدر خود نمیدانی چه حاصل

***

دو زلفونت بود تار ربابم            چه می خواهی از این حال خرابم

تو که با ما سر یاری نداری       چرا هر نیمه شو آیی به خوابم

***

غمم غم بی و غمخوار دلم غم غمم هم مونس و هم یار و همدم

غمم نهله که مو تنها نشینم     مریزا بارک الله مرحبا غم

***

بوره ای روی تو باغ و بهارم      خیالت مونس شبهای تارم

خدا ذونه که در دنیای فانی      بغیر عشق تو کاری ندارم

زمین بیچاره ی ما!!!

فقط تصور كنيد كه بتوانيم سن زمين را كه غير قابل تصور است ، فشرده كنيم و هر صد ميليون سال آن را يك سال در نظر بگيريم !
در اينصورت كره زمين مانند فردي 46 ساله خواهد بود!
هيچ اطلاعي در مورد هفت سال اول اين فرد وجود ندارد و در باره ي سالهاي مياني زندگي او نيز اطلاعات كم و بيش پراكنده اي داريم !
اما اين را ميدانيم كه در سن 42 سالگي ، گياهان و جنگلها پديدار شده و شروع به رشد و نمو كرده اند.
اثري از دايناسورها و خزندگان عظيم الجثه تا همين يكسال پيش نبود ! يعني زمين آنها را در سن 45 سالگي به چشم خود ديد و تقريبا 8 ماه پيش پستانداران را به دنيا آورد .
در اوايل هفته ي پيش ميمون هاي آدم نما به آدمهاي ميمون نما تبديل شدند! و آخر هفته گذشته دوران يخ سراسر زمين را فرا گرفت .
انسان جديد فقط حدود 4 ساعت روي زمين بوده و طي همين يك ساعت گذشته كشاورزي را كشف كرده است !!!
بيش از يك دقيقه از عمر انقلاب صنعتي نمي گذرد و...
حال ببينيد انسان در اين يك دقيقه چه بلائي بر سر اين بيچاره ي 46 ساله آورده است !!!
او طي 40 دقيقه ي بيولوژيكي از اين بهشت يك آشغالداني كامل ساخته است .
او خودش را به نسبتهاي سرسام آوري زياد كرده ، و نسل 500 خانواده از جانداران را منقرض كرده است!سوختهاي اين سياره را مال خود كرده و همه را به يغما برده است!
و الان مثل كودكي معصوم و بي تقصير! ايستاده و به اين حمله ي برق آسا نگاه ميكند !!!