در کعبه اگر دل سوی غیر است ترا



در کعبه اگر دل سوی غیر است ترا

 

طاعت همه فسق و کعبه دیر است ترا

 

ور دل به خدا و ساکن میکده ای

 

می نوش که عاقبت به خیر است ترا

شازده کوچولو


[...] به خاطر آدم بزرگهاست که من این جزئیات را نقل می کنم. وقتی با آنها از یک دوست تازه تان حرف بزنید هیچ وقت درباره ی چیزهای اساسی اش سوال نمی کنند که! هیچ وقت نمی پرسند: "آهنگ صداش چطور است؟ چه بازیهایی دوست دارد؟ پروانه جمع می کند یا نه؟"

می پرسند: "چند سالش است؟ چند تا برادر دارد؟ وزنش چقدر است؟ پدرش چقدر حقوق می گیرد؟ و تازه بعد از این سوالهاست که خیال می کنند طرف را شناخته اند.

[...] اگر کسی گلی را دوست داشته باشد که تو کرورها و کرورها ستاره فقط یک دانه ازش هست، برای احساس خوشبختی همین قدر بس است که نگاهی به آن همه ستاره بیندازد و با خودش بگوید: "گل من یک جایی میان آن ستاره هاست". [...] ارزش گل تو به قدر عمری است که به پیش صرف کرده ای.



یا علی...

 

سینه خردمند مخزن راز اوست 

 گشاده رویی و خوش خویی دام دوستی است

 و تحمل و بردباری از سختیها پوشنده بدیهاست.

(حضرت علی علیه السلام )

 میلاد پر برکت مولود کعبه امیرمومنان حضرت علی (ع) بر عاشقان ان حضرت مبارک باد!

غزل رباب

 

هیچ می دانی چه می گوید رباب       ز اشک چشم و از جگرهای کباب

پوستی ام دورمانده من ز گوشت      چون ننالم در فراق و در عذاب؟!

چوب هم گوید بدم من شاخ سبز       زین من بشکست و بدرید ان رکاب

ما غریبان فراقیم ای شهان              بشنوید از ما:"الی الله الماب"

هم ز حق رستیم اول در جهان        هم بدو وا می رویم از انقلاب

بانگ ما همچون جرس در کاروان      یا چو رعدی وقت سیران سحاب

ای مسافر دل منه بر منزلی           که شوی خسته به گاه اجتذاب

زانک از بسیار منزل رفته ای          تو ز نطفه تا به هنگام شباب

سهل گیرش تا به سهلی وارهی   هم دهی اسان و هم یابی ثواب

سخت او را گیر کو سختت گرفت    اول او و اخر او   او را بیاب

غزلیات مولوی

نماز شکایت

سحر که نسترن سرخ باغ همسایه

فرستد از لب ایوان به افتاب درود

و ابشار غزلهای شاد گنجشکان

ز اوج سبز درخنان به کوچه می ریزد

و خانه از نفس سبز یاس لبریز است

من از سرودن یک شعر تازه می ایم

که ذره ذره وجودم در ان ترانه تلخ

به های های غریبانه اشک ریخته اند

کنار نسترن سرخ باغ همسایه

من از ستاره شفاف صبح می پرسم

ـ "تو شعر می دانی؟"

ستاره جای جواب

به بی تفاوتی افتاب می نگرد

ـ تو هیچ می بینی؟

ـ دوباره می پرسم ـ

ستاره اما از دشت بی کرانه صبح

به من ـ چو گمشده ای در سراب ـ می نگرد

نگاه کن!

مرا مصاحب گنجشکهای شاد مبین!

مرا معاشر گلبرگهای یاس مدان!

که من تمامی شب

در ان کرانه دور

میان جنگل اتش

میان چشمه خون

به زیر بال هیولای مرگ زیسته ام

و تا سپیده صبح

به سرنوشت سیاه بشر گریسته ام.

" ـ تو هیچ می گریی؟"

ـ باز از ستاره می پرسم ـ

ستاره اما با دیدگان اشک الود

به پرسشی که ندارد جواب می نگرد!

ـ  "بگو

صدای من به کسی می رسد در ان سوی شب؟

بگو که نبض کسی می زند در ان بالا؟"

ستاره می لرزد!

بگو!

مگر تو بگویی

در این رواق ملال

کسی چو من به نماز شکایت استاده است؟

ستاره می سوزد!

ستاره می میرد!

و من تکیده و غمگین به راه می افتم

و افتاب همانگونه سرکش و مغرور

به انهدام جهان خراب می نگرد...

 

Poverty




واسه تو قد يه برگم

Taghdim be Nastarane Khoshboye hamishe Bahari

....


اگه سبزم اگه جنگل اگه ماهي اگه دريا

 

اگه اسمم همه جا هست روي لب ها تو كتاب ها

اگه رودم رود گنگم مثل رودا اگه پاك

اگه نوري به صليبم اگه گنجي زير خاك

واسه تو قد يه برگم پيش تو راضي به مرگم

 

اگه پاكم مثل معبد اگه عاشق مثل هندو

مثل بندر واسه قايق مثل قايق واسه پارو

اگه عكس چهل ستون ام اگه شهري بي حصار

واسه آرش تير آخر واسه جاده يه سوار

واسه تو قد يه برگم پيش تو راضي به مرگم

 

اگه قيمتي ترين سنگ زمينم توي تابستون دستاي تو برفم

اگه حرفاي قشنگ هر كتابم براي اسم تو چند تا دونه حرفم

اگه سيلم پيش تو قد يه قطره

اگه كوهم پيش تو قد يه سوزن

اگه تن پوش بلند هر درختم

پيش تو اندازه ي دگمه ي پيرهن!!

واسه تو قد يه برگم پيش تو راضي به مرگم

 

اگه تلخي مثل نفرين

اگه تندي مثل رگبار

اگه زخمي زخم كهنه

بغض يك در رو به ديوار

اگه جام شوكراني

تو عزيزي مثل آب

اگه ترسي اگه وحشت

مثل مردن توي خواب

واسه تو قد يه برگم پيش تو راضي به مرگم

اگه قيمتي ترين سنگ زمينم توي تابستون دستاي تو برفم

اگه حرفاي قشنگ هر كتابم براي اسم تو چند تا دونه حرفم

اگه سيلم پيش تو قد يه قطره

اگه كوهم پيش تو قد يه سوزن

اگه تن پوش بلند هر درختم

پيش تو اندازه ي دگمه ي پيرهن!!

واسه تو قد يه برگم پيش تو راضي به مرگم